امروز شاهد دو اتفاق جالب و در عين حال عادي بودم كه قصد دارم برايتان نقل
كنم.
1- صبح جهت انجام امور مالي به
بانكي رفته بودم. شخصي ميخواست مبلغ 300 هزار تومان را به حسابي واريز كند. 60
اسكناس پنج هزار توماني روي پيشخوان گذاشت و تحويلدار بانك نيز پولها را پس از
شمردن دسته كرد و يك كش دورتادور آن انداخت و روي آن با خودكار نوشت 60 !!!!،بله،
كارمند بانك كه خودش بايد بهتر از من و شما بداند كه چاپ اين اسكناس امري هزينه بر
بوده و متاسفانه متوسط فرسودگي اسكناس در ايران نيز 5 سال است؛ خودش با دستان
تواناي خودش در جهت كمك به تسريع در فرسوده نمودن اسكناس وارد عمل شد!!! پس از اين
به بعد هر جا يك عدد كمتر از 100 روي اسكناسي ديديد؛ تعجب نكنيد چرا كه اين شاهكار
يكي از كارمندان بانكهاي ايران است!!!!
2- ميگويند در ايران سرانه مطالعه
به ازاء هر فرد چند دقيقه است (آمار متفاوت و متناقض است از پنج دقيقه تا نهايتا
بيست دقيقه!!!)
امروز جهت امانت كتاب به يكي از
كتابخانه هاي يزد رفته بودم. در آنجا در طي يك پروسه چند دقيقه اي با متصدي خانم
كتابخانه وارد كشمكش لفظي شديم. او مدعي بود كه چرا من چند بار او را براي پيدا
كردن كتابهاي مختلف فرستاده ام و .... نكته جالب اينجاست كه او در محيط كتابخانه
يك تسبيح بلند در دست داشت و زير لب در حال زمزمه كردن ذكر بود و چون من چند بار
تمركز او را در حين ذكرگويي بر هم زده بودم سعي داشت تا منتي بر سر من بگذارد و
برايم از قانوني سخن گفت كه طبق آن متصدي كتابخانه نبايد بيش از چهار كتاب براي هر
شخص بياورد (كه به نظر من اگر همچنين قانوني وجود داشته باشد كه بعيد هم نيست وجود
داشته باشد؛ قانوني بس مزخرف است.!!)
من اصلا قصد ندارم حق را به خودم بدهم و
يك جانبه به قاضي بروم و ميخواهم مسئلهي مهمتري را بيان كنم. متأسفانه در فرهنگ
ما جا نيافتاده است كه وقتي براي كاري پول ميگيريم بايستي سعي كنيم كه آن كار را
به بهترين نحو ممكن انجام دهيم. اين مشكل من نيست كه آن خانم دوست دارند روي صندلي
بنشينند و تسبيح بر دست گيرند و دائم ذكر بگويند و اساساً آن خانم حقوق نميگيرند
كه روي صندلي بنشينند و ذكر بگويند؛ بلكه حقوق ميگيرند تا به مراجعه كنندگان به
كتابخانه خدمات ارائه دهند.
من نميدانم چرا ما ايرانيها دوست داريم
كه براي كاري كه نمي كنيم پول بگيريم ؟!؟!!
متأسفانه بايد بگويم از اين قبيل مسائل
آنقدر در جامعه ما اتفاق افتاده كه ديگر برايمان امري كاملاً عادي شده است. كارمند
بانك اسكناس را فرسوده ميكند و متصدي كتابخانه دوست دارد كه روي صندلي بنشيند و
ذكر بگويد و هيچ كس هم مزاحمش نشود غافل از اينكه وظيفه اش چيز ديگري است.
چه خوب بود ما ياد ميگرفتيم كه به جاي
ذكر زباني با اعمالمان ذكر ميگفتيم.
امان از جهل !!! امان
امروز سايت تابناك خبري از دختر شهريار مبني بر دروغ بودن هشتاد- نود درصد از فيلمنامه سريال شهريار در سنين ميانسالي به بعد را گزارش كرده بود كه موجبات بهت و حيرت مرا از دست اندركاران سيما و شخص كمال تبريزي (با تمام ارادت قلبي خويش) را به همراه داشت. اصل خبر به شرح زير است :

مريم بهجت تبريزي، فرزند
استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام ميكنم
كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.