از کارهای استاد من چند تا کار را دوست دارم "بیداد" و "دستان" و "دود عود" و "ماهور" از همه اینها آن قطعه 3 دقیقه سنتور نوازی در دود عود برایم مانند یک احساس تمام ناشدنی است که هر وقت گوش میدهم برایم یک احساس خوبی به ارمغان می آورد.
فرهاد گفت: روزگار همینه دیگه مرگ هم قسمتی از اون. و من گفتم: او که رفت ولی اثرات به یاد ماندنی اش همیشه یاد او را زنده نگاه خواهند داشت. من و تو چه دلیلی برای یاد کردنمان پس از مرگ به جا گذاشته ایم ؟!!!!!
به یادش آلبوم دود عود را کامل گوش کردم و اینجایش برایم معنایی دیگر گرفت:
در گل بمانده پای دل، جان می دهم چه جای دل
وزآتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
خدای بی نیاز بیامرزدش. 
با یکی از دوستان تماس گرفتم که او چیزی در این مورد شنیده است. او گفت که امروز روز بیست و نهم رمضان است و او امروز را روزه گرفته است. آمدم سایتهای اینترنتی را دیدم اکثر علما فردا را عید اعلام کرده بودند. از آقای نوری همدانی گرفته تا آقایان صانعی و منتظری. تلویزیون را روشن کردم دیدم که در حال پخش تکبیر مخصوص عید فطر است و مردم آماده برای اقامه نماز عید فطر. ترکیب صف نماز عید فطر هم به جای خود قابل تامل بود. خطبه ها قابل تامل تر!!! بعد از 2 ماه از پخش دادگاه ها گذشته رهبر گفتند که پخش اسم افراد در خلال اعترافات قابل قبول نیست، من نمی دانم روی سخن ایشان چه کسانی بودند. رؤسای صدا و سیما و قوه قضائیه که همگی با حکم مستقیم خودشان منصوب می شوند.!!!!و اینکه چرا حالا این مطلب را بیان می کنند !!!
کم کم بوی نامردی روسیه به آنهایی که دل به یاری ایشان خوش کرده بودند؛ می رسد. گویا سفره اوباما چرب تر از سفره الف.نون است. مردم معترض (می نویسم معترض، شما بخوانید اغتشاشگر) هم که روز جمعه شعارهایی بر ضد روسیه دادند و تکلیفشان را روشن کرده اند. حالا باید دید چگونه می توان نسخه وحدت را برای این جامعه شقه شده پیچید. الله اعلم.
نمی دانم امروز بیست و نهم رمضان است یا سی ام رمضان و یا اول شوال. این هم از مزایای زندگی در این جامعه است که برای هر چه بیشتر شاد بودن مردم، روز عید را کپی می گیرند و یک روز دیگر هم تمدیدش می کنند!!! در هر صورت با همه این اوضاع رمضان تمام شد. رمضانی که قرار بود ما را متحول کند و ما را به خدا بازگرداند. رمضانی که قرار بود در شب قدرش مقدرات ما نوشته شود (با این اوضاعی که برای روز عید بوجود آمد شاید شب قدرمان هم جابجا شده باشد) رمضانی که در آن فقط واجبات را انجام دادم و مستحباتش را گذاشتم برای بقیه دوستان. هر چند رمضان امسال متفاوت ترین رمضان زندگی ام بود ولی همین که توانستم برخی عادات را کنار بگذارم از خدای عالمیان ممنونم.
پی نوشت:دیشب با یکی از دوستانم صحبت از دلتنگیها و افسوسهایی که امروزه مردم ایران و از جمله خود من دارم صحبت کردم و او مرا تشویق کرد که بیشتر بنویسم. به مزایای نوشتن مطلعم و هرچند که قلم خوبی ندارم ولی قصد دارم رویکرد جدیدی را در نوشتن اتخاذ کنم. و این اولین مطلب هم بر اساس همان رویکرد است. میان روز نوشت های شخصی تا روز فهم های اجتماعی که همه اش بی طبقه است ملغمه ای درمی آید. خوب و بدش به تشخیص خوانندگانش.
به یاری حق سبز بمانید به امید ایرانی سبز
ابتدا این دو حادثه را نقل می کنم تا برسم سر بحث خودم.

قدما گفته اند: عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد.
جمله بالا را شاید زیاد شنیده باشید. نسخه امروزی "عدو" همان "دشمن" است که امروزه نقش بسیار بزرگی در حاکمیت و اداره جامعه ما دارد. هر جایی که بروید می توانید ردپایی از او را پیدا کنید. آیا این جملات برایتان آشنا نیست؟
هر ساله توسط مراجع گوناگون سخت ترین شغل ها درجه بندی می شوند و به اطلاع عموم می رسد که در تازه ترین آنها شغل مددکاران اورژانس به عنوان سخت ترین شغل جهان شناخته شده است و قبل ترها هم شنیده بودم که شغل کارگری معدن و یا بازیگری سینما نیز جزو مشاغل سخت محسوب می شوند.
امروز من قصد دارم نه تنها سخت ترین شغل بلکه بدترین شغل در ایران را به شما معرفی کنم.