تبليغاتX
نيش و نوش - بدترین شغل در ایران چیست ؟
پس بشارت باد به بندگانی که همه سخنان را می شنوند و از بهترینشان تبعیت می کنند

هر ساله توسط مراجع گوناگون سخت ترین شغل ها درجه بندی می شوند و به اطلاع عموم می رسد که در تازه ترین آنها شغل مددکاران اورژانس به عنوان سخت ترین شغل جهان شناخته شده است و قبل ترها هم شنیده بودم که شغل کارگری معدن و یا بازیگری سینما نیز جزو مشاغل سخت محسوب می شوند.

امروز من قصد دارم نه تنها سخت ترین شغل بلکه بدترین شغل در ایران را به شما معرفی کنم.

بنده بواسطه موقعیتهای مختلفی که تا به امروز در آن حضور داشته ام با جماعت مختلفی دم خور بوده ام. از کارگر و نگهبان شیفت شب گرفته تا رئیس یک اداره دولتی و کارمندان رده پایین و رده بالا و مدیر عامل شرکتهای خصوصی.

البته فضای ادارات دولتی با شرکتهای خصوصی کاملا متفاوت است و اصولا در ادارات دولتی بیشتر به کاری که نمی کنی پول می پردازند تا کاری که می کنی و اصولا فضای آن ایجاب می کند تا کارمندان بیشتر دنبال احقاق حقوق ناحق از قبیل اضافه کار و مأموریت باشند و اصلا به این فکر نکنند که این بیچارگان عمر و جوانی خود را با پول معاوضه می کنند و البته که کار آنچنانی هم نه یاد می گیرند و نه انجام می دهند(البته موارد استثناء نیز هستند). امیدوارم بتوانم در این مورد در آینده مطلبی بنویسم. بگذریم ......

صحبت از بدترین شغل در ایران است. همه ما باید به نحوی برای گذران خود ممر درآمدی داشته باشیم ولی خوش به حال افرادی که نان خالی که خودشان با صداقت به دست بیاورند را به نان و خورشی که با ریا و نیرنگ بدست می آید ترجیح بدهند. بدترین شغل این است که دلت یه چیز را بگوید و برعکس زبانت چیز دیگری. بدترین شغل این است که دلت اندوهگین باشد و لبت مجبور باشد به مصلحت لبخند بزند و بدتر از همه اینکه بدانی حقیقت چیست و برای یک لقمه نان دروغ بگویی.

قبل از انتخابات اتفاقی یک خبرنگار جلوی من سبز شد و از من خواست که با او راجع به انتخابات مصاحبه کنم. نکته جالبش این بود که این خبرنگار قبل از مصاحبه از دروغ هایی که قرار بود در این مصاحبه بگوید از من عذرخواهی کرد.

شاید تا اینجا فهمیده باشید که منظورم چه شغلیست ؟

به طور کلی اکثریت کسانی که با رسانه ضد ملی همکاری می کنند منظور نظر من می باشند ولی اگر بخواهم روی سخن خویش را انتخاب کنم به کسانی که اشاره می کنم که بیشتر با مردم ارتباط دارند و آن کسانی نیستند جز خبرنگاران و گزارشگران و گویندگان رادیو و تلویزیون ضرغامی !!! که مجبور هستند برای دو لقمه نان برای زن و بچه شان همه دروغی بگویند.

باید بگویم اینان نزد مردم به شدت منفور شده اند و نشانه این نفرت را می توانید در کتک خوردن حسابی "ایمان مرآتی" در پارک افسریه ببینید. او که چند شب قبل با آن کمربند معروفش جلوی آقایان "عطریانفر" و "ابطحی" ظاهر شده بود و آنها را خداوکیلی قسم داد که اگر از زندان دربیایند اعترافاتشان را انکار نخواهند کرد و یا با حالت تحقیرآمیز از "ابطحی" پرسید که آیا در زندان آب خنک خورده است یا نه که با جواب شکننده ابطحی روبرو شد که نخیر الان دارد می خورد!!! اعصاب جمع کثیری از مردم ایران را به هم ریخت و توانست خشم ملت را برانگیزاند؛ چند روز بعد از چند نفر که البته نماینده ملت خشمگین بودند یک کتک مفصل نوش جان کردند که البته با استقبال جمع کثیری از ملت روبرو شد.

مگر انسان چقدر باید بی عرضه باشد تا برای رسیدن به دو لقمه نان تن به همه دروغی بدهد و همه چیز بگوید. بچه های مردم کشته شده اند و به زندان رفته اند. در زندان هزار جور بلا سرشان آمده و این بیچارگان هم باید لبخند بر لب جلوی دوربین بنشینند و با هم گل بگویند و گل بشنوند.

به نظر من این کسانی که به استخدام صدا و سیمای ملی سابق و میلی امروز در می آیند تا با دروغ لقمه حرام به دهان زن و بچه شان بکنند یک جورایی از رحمت خدا به دور افتاده اند و اگر شما یک شغلی دارید که می توانید با روراستی هرچند پول کمی بدست بیاورید و البته مجبور نشوید که خودتان را در پشت لبخندهای تصنعی پنهان کنید و یا مجبور شوید که فلان جور لباس بپوشید یا ریشتان را به مصلحت کوتاه نکنید و  در یک کلمه خودتان وجودتان و  وجدانتان را زیر سوال نمی برید؛ باید بروید روزی هزار مرتبه به خدا شکر کنید که آزادگیتان زیر سوال نرفته است و می توانید لقمه نان حلال برای زن و بچه تان می برید.

می دانم خیلی سخت است و نمی شود از فردی که سالها در یک جا کار میکند توقع داشت که به علت کجرویهای سازمان مزبورش او نیز همکاریش را قطع کند ولی  کمترین توقع این است که آنها در جلوی مردم طوری وانمود نکنند که انگار همه چیز گل و بلبل است.

به نظر من بدترین شغل در ایران این است که نتوانی خودت باشی.

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط ايمان خردمند  |