تبليغاتX
نيش و نوش - پیامک بی پیامک
پس بشارت باد به بندگانی که همه سخنان را می شنوند و از بهترینشان تبعیت می کنند
1- کاهش بسیار زیاد پیامکهای طنز و جوک و تبریک
2- پویش مردم برای خرید آثار اصلی (اوریجینال) استاد شجریان جهت تقدیر و تشکر از ایشان بخاطر نامه ایشان به صدا و سیما و تهیه تصنیف تفنگت را زمین بگذار (دیشب داشتم آن را گوش می کردم و فکر می کردم. خداوند عمرش دهاد استاد را.) که به نحوی اجرای قانونی به نام حق نشر (کپی رایت) است که اجازه خرید و فروش آثار کپی یک هنرمند را به مردم نمی دهد و البته این قانون در بلاد کفر که همگی محکوم هستند که به جهنم سفر کنند سالهاست که اجرا می شود.!!!

اینجانب در هر دو مورد یکی از افراطیون محسوب می شوم. در مورد پیامک که روزگاری شب و صبح نداشتیم برای پیامک بازی که البته آن روزها به نام - اس ام اس بازی - شهرت داشت. 
شاید بشود گفت این آخر کاریها دیگر از فرستادن آن پیامکهای جلف و بی مزه خوداری می کردم ولی هنوز اگر فرصتش می افتاد وارد کل کل های پیامکی می شدم . در مورد کپی رایت هم که یکی از ناقضین به نامش بودم و هستم بجز در موارد خاص.
بعد از انتخابات 22 خرداد من نیز مانند خیلی از ایرانیان تغییراتی در رفتار و افکار خود حس کردم که البته از خدای خود ممنونم که باعث شد موقعیتی پیش بیاید تا اندکی عمیق به زندگی خود نظر بیندازم. امروز اتفاقی افتاد که مجبور به قلم به دست شدن (یا بهتر بگویم صفحه کلید زیر انگشت شدن!!!) شدم.
فرزاد (یکی از دوستان دوران دانشگاه) برایم پیامکی به این مضمون فرستاد:«با توجه به سال صرفه جویی پیشاپیش عید فطر، عید غدیر، شب یلدا، نوروز 89، تولدم، تولدت، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک. نور به قبرتون بباره!»
در جواب برایش نوشتم: ازت یه خواهش دارم. اگر خودت قدمی برای کشف حقیقت برنمی داری، حداقل بیا و از ارسال پیامک طنز به دیگران صرفنظر کن.در جواب برایم چیزی نوشت که توقعش را نداشتم و من هم در جوابش چیزی. در این پست می خواهم هم دلیل خواسته ام را برای او تشریح کنم و خواهشی از هر دوست عزیزی که این مطلب را می خواند.

کسانی که سرشان را زیر برف نکرده باشند و از اوضاع - احوال ایران این روزها مطلع باشند خبر دارند که ده ها خانواده ایرانی این روزها عزادار فرزندانشان هستند که شاید هم سن و سال من و شما باشند. صدها خانواده در ایران دل نگران فرزندان و همسرانشان در بازداشتگاهها هستند که خدا می داند چه بر سرشان می آید (کاش صبر خدا تمام می شد)و بالاخره تبعات این ماجراها همچنان گریبان خانواده ها را گرفته و خلاف انسانیت و جوانمردی است که ما هم بدون دغدغه زندگی خود را ادامه بدهیم
و به قولی :نه خانی آمده و نه خانی رفته.
هرچند نفس فرستادن پیامک یاد کردن از دوستان است و البته که نیت خیر است ولی ما بایستی از این به بعد «جدی بودن» را تمرین کنیم و تا رسیدن به نتیجه برای کشف حقیقت لحظه ای ننشینیم.
تا قبل از انتخابات مخابرات از محل پیامک فقط ماهیانه 14 میلیارد تومان درآمد داشت که البته صدقه سر انتخابات این رقم افزایش یافت ولی میزان ارسال پیامک پس از آن نمایش مسخره قطع کردن پیامک در حین اجرای  سالم ترین انتخابات سی سال گذشته باعث شد تا مردم هم کم کم این عادت را فراموش کنند و دیگر از آن پیامکهای آنچنانی خبری نباشد.
امروز ما باید سعی کنیم از هر فرصتی برای آگاه تر شدن استفاده کنیم و همین اینترنت دیگر نباید برای خوش گذرانی استفاده شود بل باید در راه آگاه شدن و آگاه کردن بقیه دوستانی که به با این تکنولوژی آشنایی ندارند. من به فرزاد حق میدهم که حرفهای مرا ثقیل بپندارد. چون یک شب با او چت کردم و متوجه شدم که او غیر از بخش خبری جیره خوار 20:30 منبعی برای مطلع بودن از اوضاع ایران (که وظیفه هر انسان مومن و تحصیل کرده ای هست) ندارد.

دوست عزیز ناراحت نشو که به تو می گویم جهل مشکل تاریخی ماست؛ خیلی چیزها را نمی دانی و خیلی چیزها را ندیدی. نه اینکه منم بدانم ولی مسئله این است که من سعی میکنم در جستجوی حقیقت باشم و صرفا با یک سری تعصبات و احساسات و با یک عینک پیش داوری در مورد جریانات تصمیم نگیرم.

پیامک بی پیامک تنها یک مرین است. تمرین برای خارج شدن از عادات قدیم و تمرین برای جدی تر شدن. فقط همین.

+ نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط ايمان خردمند  |